مقالات

مسخره شروع کردیم، اما یک عادت زندگیمون رو عوض کرد (قسمت اول)

چطور نرمش به ورزش تبدیل شد؟

میدونی من بعد از چند سال چطوری دوباره ورزش رو شروع کردم؟

محل کار من در طبقه دوم و آخرین طبقه یک ساختمونه اداریه ، زمان قدیم  یه اتاق چهار دیواری بود که هیچ پنجره ای نداشت البته یه اتاق کوچیک شیشه ای کنار اتاقمون بود که اون اتاق یه پنجره داشت که گه گاهی اگه دوست داشت یه نوریم هم به ما میرسید ، یکی از دیوارهای اتاق مشرف به  پشت بوم بود چون برای یه سری از کارها نیاز به فضای باز داشتیم بعد از مدتی یه راهی برامون باز کردن که دسترسی به پشت بوم داشته باشیم یه راه پله آهنی که هر موقع میرفتی روش باید همه امامارو صدا میزدی تا چپه نشه و وقتی میرسیدی بالای پله باید کمی کج میشدی تا سرت به سقف نخوره اینم بگم که چند باری سقف از خجالت سر بدون موی من در اومده بود همه اینارو گفتم تا به نقطه اصلی داستان برسیم یروز یکی از همکارم که در اداره دیگه ای کار میکنه و بتازگی حرکات اصلاحی رو شروع کرده بود البته به ناچار چون اسیر زانو درد شده بود و متوجه شده بود که اوضاعش زیاد خوب نیست و تازه به اهمیت ورزش پی برده بود، اومد گفت امید موافقی وسط استراحتهامون بیام بریم پشت بوم و یه سری حرکات نرمشی بزنیم؟

جالب بود منم مقاومت نکردم (چون پروژه عظیم نبود) فقط چند تا حرکت ساده بود نرمش های کششی که حتی عرق هم نمیکردیم ،

گذشت و ما  حدود ۱ ماه هر روز این حرکات رو انجام میدادیم و جالب بود که همکارای دیگه  هم ملحق شدن (محیط روی دیگران هم تاثیر میزاره) و جوری شد که در ساعت استراحت اگر کسی با ما کار داشت هیچکس تو واحد نبود انگار که از ترس زامبی همه فرار کردن رفتن ، قایم شده بودن رفته رفته این عادت در ما نهادینه شد و رفته رفته دومینو وار داشتیم عادت های خوب دیگه ای هم اضافه میکردیم مثلا وقتی رفتیم رستوران برنج کمتر بخوریم حواسمون به تغذیه باشه ، اگر کسی قرار بود شیرینی بده جاش میوه مهمون کنه و از اینجور داستانا ، تا اینجا رفتار داخل محل کار که تاثیرات خوبی برامون داشت این جناب مجید خان همکار عزیز اومد یه پیشنهاد جذاب دیگه داد گفت یه باشگاه پیدا کردم که خیلی مربیش خوبه به صورت تقریبا خصوصیه اگر دوست داری بیا بریم ، خلاصه گفتم گام اول رو بردارم البته اونموقع انقدر آگاه نبودم که قراره کاری کنم که تبدیل به هویتم بشه خلاصه یک جلسه رفتم خوشم اومد ورزش کراسفیت بود خیلی برام جذاب  بود حرکات متنوعی داشت جدید بود و این شد مقدمه اینکه دوباره ورزش رو از سر گرفتم و فعلا دارم ادامه میدم

اگر آن روز مجید پیشنهاد میداد ۲ ساعت ورزش سنگین کنیم ، احتمالاً خیلی زیاد هیچوقت شروع نمی‌کردم. اما چند حرکت کششی آونقدری کوچک بود که حتی نتونستم بهش نه بگم

بعدها فهمیدم خیلی از تغییرهای بزرگ زندگی دقیقاً همین‌طور شروع می‌شن اونقدر کوچیک که مغز مقاومتی در برابرشون نشوم نمی‌ده

جالب اینجا بود که ما برای ورزش کردن شروع نکرده بودیم، برای چند دقیقه نرمش و استراحت از فضای خفه اداره شروع کرده بودیم. اما همون چند دقیقه، زنجیره‌ای از تغییرات رو ایجاد کرد که چند ماه بعد منو به باشگاه کراس‌فیت رسوند.

اون روزا نمی‌دونستم، اما بعدها فهمیدم اتفاق مهم‌تری از چند حرکت کششی در حال رخ دادن بود ما داشتیم یک عادت می‌ساختیم.

و این دقیقاً قدرت عادته، تغییرهای بزرگ معمولاً با تصمیم‌های بزرگ شروع نمی‌شن، با رفتارهای کوچیک و تکرارشونده شروع می‌شن.

و حالا یه سؤال مهم پیش می‌آید

اصلا عادت چیه؟

 

اگر بخوام ساده بگم عادت رفتارهایی هستش که انقدر تکرار کردی اتوماتیک انجام میشه و انرژیه ذهنی زیادی ازمون نمیگیره و قرار نیست با خودت چونه بزنی مثل مسواک زدن ،رانندگی و …

مثلا : رانندگی کردن دیگه زور نمیزنی دنده عوض کنی دیگه اتومات شده یاد خاطره یکی از دوستام افتادم که میگفت اوایل رانندگی وقتی میخواستم دنده عقب برم تو پارکیگ پیشونیم عرق میکرد ۱۰ بار پیاده میشدم تا بجای نمالم

ولی الان نه تنها رانندگی میکنه بلکه آهنگ هم گوش میده با بغل دستی هم همزمان صحبت میکنه ،اول شاید صدای بلند آهنگ هم حتی روی رانندگی تاثیر داشت

 

عادت اصلا خوبه یا بد؟

کتاب قدرت عادت ها از چالز دوهیگ روی میزم بود یکی از همکارا گفت داری این کتاب رو میخونی بنظرت عادت خوبه یا بده کنجکاو شدن که این سئوال از کجا تو ذهنش اومده ازش پرسیدم نظر خودت چیه گفت ما تو شهرستان که بودیم یه معلم داشتیم به ما میگفت بچها عادت چیز خیلی بدیه حواستون به عادت باشه البته فکر کنم معلم بزرگوار منظورش اعتیاد بوده ولی خوب بگذریم چقدر آسیب دیدیم از عدم آموزش درست بماند من در جواب به سئوال همکارم گفتم ببین عادت یک شمشیر دولبه است بستگی داره به اینکه در کدوم جهت بخواهی ازش استفاده کنی میتونه یه ورژنه دیگه ازت بسازه میتونه هر یک عادت تو رو به انسانی که میخوای تبدیل کنی نزدیکتر میکنه خلاصه عادت میتونه خوشبختت کنه یا بدبخت و اینه قدرت عادت

 

مغز تنبله یا هوشمنده؟

مغز ما بخاطر ساختاری که داره انرژی زیادی از ما میگیره برای اینکه بتونه زنده بمونه  تا حد ممکن کارهارو  میبره تو حالت خودکار اول یه رفتاری رو انجام میدیم و اگه اون رفتار بارها تکرار بشه به عادت تبدیل میشه و مجموعه عادتهامون رفتارای روزمره مارو شکل میدن و رفتارها هویت مارو شکل میدن نتیجه گیری اینکه مغز ما هم تنبله هم هوشمنده و این باعث شده تا الان زنده بمونیم

 

عادت چی نیست؟

 

عادت تصمیم نیست خیلیا این ۲ تا رو با هم یکی میدونن تصمیم میگه از فردا میخوام ورزش رو شروع کنم ولی عادت میگه ساعت ۷ صبح لباس ورزشی پوشیده میرم میدوم

یعنی تصمیم لحظه ایه ولی عادت یه الگوی تکرار شونده داره

عادت انگیزه هم نیست خیلیا فکر میکنن اگر انگیزه داشته باشن عادت هم شکل میگیره ولی متاسفانه در واقعیت برعکسه عادت جوریه که حتی انگیزه هم که نداری انجام میشه

عادت حتی اراده نیست اگر عادت رفتار باشه هرروز باید تو جنگ باشیم با خودمون ولی نشونه عادت اینه که انجام دادنش از انجام ندادنش راحتتره

شاید باورت نشه عادت ،هدف هم نیست هدف میگه من میخوام ۱۰ کیلو کاهش وزن داشته باشم ولی عادت میگه میخوام روزانه نیم ساعت پیاده روی کنم بصورت کلی هدف مقصده یعنی جاییکه میخوام باشیم و عادت وسیله است یعنی چطوری میخوای برسی؟

عادت اتفاق هم نیست با یه بار کتاب خوندن کتابخون نمیشی با یه بار ورزش تو ورزشکار نمیشی عادت نتیجه تکراره مداومت نیازداره

خوب برای اینکه زیاد طولانی نشه بقیه داستان رو در مقاله بعدی ادامه میدیم

در مقاله بعدی میخوایم برسیم که عادت چرا مهمه ، چرا شکست میخوریم، راهکارها و نکات ریزتر رو با هم ادامه میدیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *